دختر مو طلایی مندختر مو طلایی من، تا این لحظه: 20 سال و 9 ماه و 26 روز سن داره

پرستو رویای زندگی مامانی

            

   

       

 

مهر 93

سلام.    امروز 30 مهر ماه هست. یک ماه از شروع مدارس میگذره. و من در این مدت دوستای زیادی پیدا کردم. و به محیط جدید مدرسه هم عادت کردم.  آخه امسال مدرسه ما از باغ عالمی به محل حوزه خواهران اومده یعنی نزدیک خونه عزیزم. و من از این بابت خیلی خوشحالم. امسال ما جشن عاطفه ها داریم و من بی صبرانه منتظر اون روز هستم. تازه امسال داداشیم هم مهد میره که اکثر اوقات تنبلی میکنه یا کلی گریه میکنه که مامانم مجبور میشه همون جا توی مهد بشینه. این عکس روز اول باز شدن مدارس هست که مامانم گرفتهو بعدشم من و داداش پرهامم رو از زیر قرآن رد کرد.   جمعه اول مهر بود که به همراه همه پسر خاله ها و دختر خالم و پسر ...
30 مهر 1393

رتبه عالی.....

 دوستهای خوبم. امسال مدرسمون که نمونه تزکیه هست عکس دانش آموزای نمونه رو توی روزنامه ایران چاپ کرد که منم یکی از اونا بودم که توی ریاضی و بقیه درس ها رتبم از همه بالاتر بود. سعی میکنم برای امتحان آخر سال هم گل بکارم هر چند که آزمون های هر هفته که معلممون ازمون میگیره هم بهتریم گزینه یعنی عالی رو می گیرم.      خیلی خوشحالم که دختر خوب و دانش آموز نمونه ای هستم که هم معلممون خیلی دوسم داره و هم باباجون و مامانیم بهم افتخار میکنن.هوراااااااااا. برا همین مامانیم بهم قول داد که یه سفر زیارتی بریم مشهد که کلی تفریح کنیم چون الان مشهد خلوت تره و هوا هم بهاریه و هم اینکه تنوعی بشه و بعدش خودمو برای امت...
17 ارديبهشت 1393

تولد 8 سالگی پرستو

امسال برای تولد من همه جمع بودن. همه خاله ها ،عزیزم و آقاجون .اون شب می خواستن مراسم شب یلدا رو هم بگیرن و همه خونه خاله شهلام دعوت بودیم                       من و داداش پرهامم همراه مامان زهرا و بابا علیم رفتیم خونه عزیزم و با اونا چند تا عکس یادگاری گرفتیم و بعدشم با کیک تولدم رفتیم خونه خالم که همه بودن                      . امشب با دختر خالم وانیا که از من خیلی کوچیکتره و پسر خاله هام محمد و امیر علی و پسر دایی هام فرهاد...
24 دی 1392

زندگی منی.

             زندگی من همین است. . . . . شب که می شود وقتی که تو در خوابی شیرین سیر می کنی . . . در کنارت دراز می کشم عاشقانه ای می نویسم . . . خیره می شوم به صورت معصوم و زیبایت . . . و با خودم فکر میکنم مگر می شود تو را دوست نداشت . . .     ...
8 دی 1392

جنگل ابر شاهرود

امسال تابستون دسته جمعی رفتیم جنگل ابر شاهرود. هوا یکم سرد بود و ابرها تا رو زمین بودن. خیلی جای قشنگی بود و یه عالمه خوش گذشت. اینم  عکس از من و پسر دایی هام فرهاد و فرامرز. ...
17 آذر 1392
1