تولد 8 سالگی پرستو
امسال برای تولد من همه جمع بودن.
همه خاله ها ،عزیزم و آقاجون .اون شب می خواستن مراسم شب یلدا رو هم بگیرن و همه خونه خاله شهلام دعوت بودیم![]()
![]()
من و داداش پرهامم همراه مامان زهرا و بابا علیم رفتیم خونه عزیزم و با اونا چند تا عکس یادگاری گرفتیم و بعدشم با کیک تولدم رفتیم خونه خالم که همه بودن
.
امشب با دختر خالم وانیا که از من خیلی کوچیکتره و پسر خاله هام محمد و امیر علی و پسر دایی هام فرهاد و فرامرز کنار بزرگ تر ها یک شب خوبی بود و خیلی بازی کردیم.خوش گذشت. . .






من امشب خیلی خوشحالم چون دیگه دارم بزرگ میشم و به قول مامانم دارم برا خودم خانوم میشم. . .

اینم چند تا از عکس های تولدم.




من و عزیزجونم.

من و بابا علی.

فردای بعد تولدم با مامانم رفتیم بازار و با پولای تولدم چند تا دیگه عروسک گرفتیم که یکیش از همه بزرگتره که من خیلی دوستش دارم. غذا می خوره، شیر می خوره،گریه می کنه،جیش می کنه و پوشک هم داره.![]()
اول می خواستم اسمشو بزارم آفرینش اما بعدش با مشورت مامانیم اسمشو گذاشتیم پرستش که به اسم خودم بیاد.

هر روز که از مدرسه میام بهش سر میزنم و بعد انجام تکالیفم باهاش بازی میکنم و بخاطر اینکه پرهام خرابش نکنه مجبورم خیلی ازش مراقبت کنم. چون دادشم تو شیطونی حرف نداره ولی من بازم دوستش دارم.
![]()
عكس عروسكم "پرستش" و بقیه عروسک هام.













تولد 8 سالگی پرستو
